جعفر شهرى باف

126

طهران قديم ( فارسى )

پرمنفعت‌ترين مشاغل به حساب مىآمد تا جائى كه گاهى همسرى با مقام سلطنت مينمود و حكم حاكم بود كه مساوى مرگ مفاجا « 51 » آمده گريز و گزيرى از آن مقدور نميگرديد . حاكمى لايق‌تر و با كفايت‌تر بود كه مردم زيادتر از او حساب برده جلادت و قساوت فزونتر ابراز داشته اعمال و رفتار عجيب و غريب‌تر بظهور رسانده مردم را بيشتر در اطاعات و سكوت و وحشت و اضطراب داشته باشد . چوب و فلك و شلاق و وسايل داغ « 52 » و درفش « 53 » از جمله اسبابى بود كه در ركاب حاكم در محله و بازار و كوچه حركت مينمود و هدايت و ارشاد و راهنمايى حاكم تنها با همين ابزار انجام مىگرفت كه با مشاهدهء اندك تخطىيى خطاكار را به مجازات برساند و در قهر و غضب‌هاى شديد به رفتارهاى هولناكتر مانند گوش و زبان و بينى بريدن و گوش به ديوار كوفتن و در تنور افكندن و شقه كردن و پوست سر كندن و از بينى با قلاب آويختن و واژگونه آويزان نمودن و مهمان كردن به آبگوشت آدم « 54 » اقدام نمايد . از كمترين اختيارات نوكرانشان دوغ و شير و ماست و شيره و مثل آن كه در ملاء عام امالهء بقال و ماست‌بند و دوغ‌فروش و جنس بدبده كردن ، و دست‌پروردگانشان رئيس كميسرىهاى بعد خودشان كه تا همين سالهاى اخير در حكومت قانون و روزگار مشروطه و وجود دادگسترى هنوز كسبه و خلافكار را در

--> ( 51 ) . جمله‌اى مقرون به حقيقت كامل كه از آن ضرب المثل ( حكم حاكمه ، مرگ مفاجا ) ساخته شده است . ( 52 ) . داغ : مهر باطله‌اى بود كه در آتش گداخته بر پيشانى خلافكار مىگذاشتند . داغى كه تا هنگام مرگ با او بوده در هيچ نقطه بخاطر داشتن آن نميتوانست سر بلند كرده ، هر كس او را از دزد و حيز و آدمكش و راهزن و غيره بنوعى توجيه نموده ، در حالى كه ممكن بوده ، فقط سر تعظيم به طرف حاكم فرود نياورده باشد . ( 53 ) . درفش سرخ كرده كه با آن دست محكوم را بر تخته يا درخت كوبيده ، يا به چشم و گوش و بينىاش ميكردند . ( 54 ) . در اصفهان نان تنگ شده ظل السلطان را حكومت آنجا داده روانه مىكنند و او به محض ورود جارچى روانه نموده كدخدايان اصناف را دعوت به ناهار مىكند و سفره گشوده شده ديگ بزرگى ميان مجلس آمده از وسط آن كدخداى پخته شده‌ى نانواها بيرون كشيده شده ميان مجمعه قرار ميگيرد و با دستور او آبگوشتش را كشيده تكليف تريد و همراه گوشتش مهمانان را با چوب و شلاق وادار به خوردن مىكند و ساعتى بعد نان روى منبرها دسته مىشود .